ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

16

معجم البلدان ( فارسى )

1 - محمد پسر احمد جبلى « 1 » اندلسى را او از بقى پسر مخلد روايت مىكرد و به سال 313 درگذشت . 2 - محمد پسر حسن جبلى « 2 » اندلسى نحوى شاعر . بو عبد الله حميدى از وى برشنوده است . جبل « 3 » [ ج ب ب ] شهركى ميان نعمانيه و واسط در كرانهء خاورى است . پيشتر شهرى بود ولى به تازگى كه من او را بارها ديده‌ام ديهى بزرگ از آن مانده است . بحترى در شعر زيرين از آن چنين ياد مىكند : حنانيك من هول البطائح سائرا * على خطر و الرّيح هول دبورها لئن او حشتنى جبّل و خصاصها * لما آنستنى واسط و قصورها « 4 » مثل معروف براى قاضى آنجا نقل مىكنند كه داستانش چنين است : روزى مأمون سوار كشتى به سوى واسط مىرفت . دادرس يحيى بن اكثم با او بود . پس ديد مردى در كرانهء دجله همسوى كشتى مىدود و با صداى بلند فرياد مىكند : اى امير مؤمنان ! ما قاضى نيكو داريم . زنده باد قاضى جبل ! دادرس يحيى بن اكثم بخنديد . مأمون پرسيد : از چه مىخندى ؟ يحيى گفت : اى امير مؤمنان ! اين فرياد كننده خود قاضى جبل است كه دارد خود را مىستايد . پس مأمون بخنديد و چيزى به او داد و او را بر كنار كرده گفت : جايز نيست كار مسلمانان به دست كسى باشد كه خرد او بدين سستى است . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - بو عمران موسى پسر اسماعيل جبلى « 5 » دوست يحيى بن معين . او از عمر پسر بو جعفر خثعم يمانى و از حفص پسر سالم و جز آن دو روايت دارد . 2 - حكم پسر سليمان جبلى . او از يحيى پسر عقبه پسر ابو العيزار روايت دارد . عيسى پسر مسكين بلدى از وى روايت دارد . 3 - بو الخطاب محمد پسر على پسر محمد پسر ابراهيم جبلى « 6 » شاعر ، از خوش ذوقان بود [ 24 ] و با بو العلاى معرى مشاعره‌ها داشت . بو العلاى معرى دربارهء او در قصيدتى چنين مىسرايد : غير مجد فى ملّتى و اعتقادى * نوح باك و لا ترنّم شادى « 7 » بو الخطاب در ذيقعدهء سال 439 در گذشت . جبله [ ج ب ل ] واژه‌اى بىريشه و نام چند جايگاه است : 1 - جبله يا شعب جبله : جايگاهى است كه رويداد معروف ميان بنى عامر و تميم و عبس و ذبيان و فزاره در آنجا رخ داد . اين جبله تپه‌اى سرخ فام در نجد ميان « شريف » و « شرف » است . « شريف » [ ش ر ] نام آبى از آن بنى نمير و « شرف » آبى از آن بنى كلاب است . 2 - جبله نيز كوهى دراز داراى دره‌هاى بزرگ و گسترده است . هيچگونه راهى براى اين كوه جز از ميان آن دره‌هاى گسترده نيست كه نزديك به يكديگر جا دارند . « عرينه » كه بطنى از بجيله است در آنجا زندگى مىكنند . بو زياد گويد : جبله تپه‌اى است كه درازاى آن يك روز راه و پهناى آن نيم روز راه است و دو راه بيش ندارد : يكى راه خاورى كه در پائين دره‌اى است كه از جبله مىآيد و در آن آبى است از آن عرينه كه آن را « سلعه » گويند ، و عرينه قبيله‌اى از بجيله است كه هم پيمانان بنى كلاب‌اند . راه دوم از باختر اين تپه است و « خليف » نام دارد و جز اين دو راه راهى براى جبله نيست . بو احمد گويد : روز تاريخى « شعب جبله » رويدادى است كه ميان بنى تميم و بنى عامر پسر صعصعه رخ داد و تميم و هم پيمانانش شكست خوردند . در اين روز بود كه لقيط پسر زراره كشته شد . اين روز تاريخى به نام روز « تعطيش النوق - تشنگى شتران » معروف است و اين به فرمان قيس پسر زهير عبسى بود . كشندهء لقيط ، جعده پسر مرداس ، سوار نامبردار خيبر بود كه معقّر بارقى دربارهء او چنين مىسرايد : تقدّم خيبرا باقلّ عضب * له ظبة لمالاتى قطوف « 8 »

--> ( 1 ) . ش . ش : 2339 . ( 2 ) . ش . ش : 2512 . ( 3 ) . لسترنج ص 40 . ( 4 ) . خوشا رفتن به « بطايح » و تحمل خطر و بيم باد و طوفان آن ، كه ترس از « جبل » و ويژگيهاى او « واسط » و كاخهايش را از ياد مىبرد . ( 5 ) . ش . ش : 3123 . ( 6 ) . ش . ش : 2804 . ( 7 ) . به اعتقاد من نه ناله‌هاى گريان و نه خنده‌هاى شادان براى او سودى ندارد . ( 8 ) . با اندك شمشير زدنى پيشواى خيبر شد . از زخمهائى كه خورده است بيمار است .